299
امروز صبح با زنگ مادرشوهرم ازخواب بیدارشدم
گف بیاین ناهاراینجا اول گفتم نه بعدش ک یادم اومد باید برم بانک تا کارتمو بگیرم گفتم میام.
عماد از مغازه اومد دنبالم منوبرد بانک خودشم باید قسط واریز میکرد
بعدشم رفتیم مغازه من با پدرشوهر رفتم خونشون
ناهارخوردیم
بعد از ناهار مادرشوهرم گف ک ازمایش داده باید بره نشونه دکتر بده
گفتم خو باهم بریم ک منم یه ویزیت بشم دکتر زنان
اخه پریودم هی عقب جلو میوفته عصابمو خورد میکنه
رفتمو دکتر معاینه کردو برام ازمایش هورمون نوشت و نمونه برداشت و گف ک فردا برم ازمایش پاپ اسمیر بدم
میدونم ک پاپ اسمیر هرسال باید داده بشه ولی نمیدونم چرا من میترسم!
میترسم ک خدانکرده سرطان دهانه رحم باشه😐
انقد ک مریضی فراوونه ادم میترسه.
حالا انشاالله ک چیزی نیس
مادرشوهرمم چند روز پیش پاپ اسمیر داد اوکی بود خداروشکر
ازمایش هورمونم بدم ببینم دلیل منظم نبودن پریودم چیه
بعد از دکتر منو مادرشوهر رفتیم خونه یچی خوردیم بعدم ساعت۸ با عماد رفتیم اول مغازشون ک بعد بریم خونه
پدرشوهرم گف میخواد لباس بخره و منو باخودش برد
معمولا منو میبره باخودش
یچیزیم واس من میخره
ایندفعه چون عجله داشتیم زودی اومدیم خونه ولی پدرشوهرم گف برام یچی میخره خخخخخ
بعدم منو اورد خونه خو شون
فردا صبح ازینور برم ازمایشگاه.
دلم برای خونمون تنگ شده یشب خونه نیستم انگار یچی گم کردم.
هووووووم





