299

امروز صبح با زنگ مادرشوهرم ازخواب بیدارشدم 

گف بیاین ناهاراینجا اول گفتم نه بعدش ک یادم اومد باید برم بانک تا کارتمو بگیرم گفتم میام.

عماد از مغازه اومد دنبالم منوبرد بانک خودشم باید قسط واریز میکرد 

بعدشم رفتیم مغازه من با پدرشوهر رفتم خونشون 

ناهارخوردیم 

بعد از ناهار مادرشوهرم گف ک ازمایش داده باید بره نشونه دکتر بده 

گفتم خو باهم بریم ک منم یه ویزیت بشم دکتر زنان 

اخه پریودم هی عقب جلو میوفته عصابمو خورد میکنه 

رفتمو دکتر معاینه کردو برام ازمایش هورمون نوشت و نمونه برداشت و گف ک فردا برم ازمایش پاپ اسمیر بدم 

میدونم ک پاپ اسمیر هرسال باید داده بشه ولی نمیدونم چرا من میترسم!

میترسم ک خدانکرده سرطان دهانه رحم باشه😐

انقد ک مریضی فراوونه ادم میترسه.

حالا انشاالله ک چیزی نیس 

مادرشوهرمم چند روز پیش پاپ اسمیر داد اوکی بود خداروشکر

ازمایش هورمونم بدم ببینم دلیل منظم نبودن پریودم چیه 

بعد از دکتر منو مادرشوهر رفتیم خونه یچی خوردیم بعدم ساعت۸ با عماد رفتیم اول مغازشون ک بعد بریم خونه 

پدرشوهرم گف میخواد لباس بخره و منو باخودش برد 

معمولا منو میبره باخودش 

یچیزیم واس من میخره 

ایندفعه چون عجله داشتیم زودی اومدیم خونه ولی پدرشوهرم گف برام یچی میخره خخخخخ 

بعدم منو اورد خونه خو شون 

فردا صبح ازینور برم ازمایشگاه.

دلم برای خونمون تنگ شده یشب خونه نیستم انگار یچی گم کردم.

هووووووم

298

پنجشنبه ظهرسالن بود گوشیم زنگ خورد عمادبود

خانوم یچی بهت میگم فقط نه نگو

خب بگو چیشده

جمعه بریم کوهنوردی

اخه لباس مناسب براش ندارم

عب نداره اولین بارمیریم ببینیم چطوریه بعدمیخرم برات

باشه بریم

غروب شام پیتزا پختم بردارشوهرم و پسرعمه ی عماد که ۱۴سالشه و دوستم صفورا هم باهامون میخواستن بیان

شام پیتزا پختم 

مبین و ماهان و عماد ساعت ۱۱اومدن خونه 

شام خوردیم 

ظرف شستم چای گذاشتم بعدم مشغوله پختنه کوکو برای ناهار فرداشدم

تاساعت ۲شب کارکردم 

۲نیم خوابیدیم تا یکربع ب ۴ 

بیدارشدم وسایلارو جمع کردم 

ساعت ۵نیم حرکت کردیم سمت جایگاه مینی بوس 

۱۰۰نفر بودیم 

راهی شدیم ب سمت دل طبیعت 

توراه بچه ها خیلی اکتیو بودن 

انقد زدنو خوندنو رقصیدن کلی خندیدیم و زود باهاشون جور شدیم 

وقتی رسیدیم نیم ساعت پیاده رفتیم تو مسیرای باریک و خطرناک 

کوه نبود طبیعت بود ولی راهه سختی داشت 

راه مر از درخت و اب و ... بود 

یجا پیدا کردیمو اتراق کردیم 

بساط صبحونه گذاشتیمو خوردیم 

عکس گرفتیم 

بعداز نیم ساعت دوباره راه افتادیم یکساعت پیاده رفتیم تا رسیدیم ب دوتاغار ک کنارهم بودن 

داخل غار خیییلی سرد بود خفاش داشت داخلش اب جاری بود و تاریک 

خیلی خوب بود 

دوباره مسیرو برگشتیم رفتیم جایی ک صبحونه خورده بودیم تایندفعه ناهاربخوریم 

ناگفته نماند ک چند نفر نزدیک بود بیوفتن و توراه هم همش اواز میخوندن و دس میزدیم ومیخن یدیم 

ناهارو خوردیم رفتی تو ابه سرده رودخونه 

عمادو دوستاش لباس عوض کردنو رفتن تواب 

منم فقط پاهامو اب زدم 

اب انقدددددر سرد بود ک پاهامون بی حس شد 

بعد از ناهارم باز خوندنو رقصیدنو دس زدن 

اخر هم مسابقه ی هندونه خوری داشتن 

بعدم دوباره ساعت۵رفتیم سمت ماشین 

انقد تو راه گرم بود تمام لباسامون خیس بود 

تو ماشین پیشنهاد دادن ک بریم یجایی ک از قضااشنای ماهم بود اسکمو بخوریم

اسکموهاش معروفه .

یسریا نمیدونستن کجاس 

ماگفتیم میشناسیم اشنامونه و فلان 

رفتیم خوردیم بعد منو دوستم زودتراز عماد و مبینوماهان رفتیم تومینی بوس

یهو دیدم چند نفرنشستن 

یکی ازپسرا یهو گف مهمونامون خیلی افتخارمیکردن ک اینجارومیشناختن 

دوستم گف دیگه اینجا افتخار داده؟!گف شما ک نه ....منظورش مابودیم.من سکوت کردم ترجیح دادم حرفی نزن ک دعواشه.

قبلشم یه چندتا گیر ب شوهرم داده بود بد حرف زده بود.

اطرافیانشم همراش بودنو حرفی نمیزدن.

اخرسر حالمون گرفته شد ک دیگه تصمیم گرفتیم با یه گروه دیگه ازین ب بعد بریم اینا نباشن

درکل روز خوبی بود بجز اخرش

 

 

 

 

 

297

وقتی خونه رو خریدیم گازش ترکیده بود 

صاحبخونه گفته بود من گازه نو تحویل مستاجر دادم حالام مستاجر باید نو بده بهتون 

مستاجرمونم گفته بود سه بارترکیده اومدن درست کردن از نمایندگی اما باز ترکید 

من براتون دوباره درست میکنم.

گاز خریدیم و اونو گذاشتیم یه گوشه ک بیادو درست کنه ک بعدش  بفروشیم.

امروز مستاجرمون زنگید ک بیاو گارو درست کنم براتون 

زنگید ب نمایندگی گفتن کلا نمایندگی رو جمع کردن کسی پاسخگو نیست 

مستاجرمونم گف این پونصد تومن برای شما برید گاز بخرید!!!!!

نگم براتون ک چقققد ذوق کردیم خخخخخ 

اخه چند وقتی بود ک وسایل خونه ته کشیده بود و ما داشتیم پول جمع میکردیم ک بریم خرید و یهو از اسمون نازل شد.

عماد اومد خونه دنبالم بدو بدو رفتیم فروشگاه احمدی 

و هرچقد سعی کردیم کمترخرج کنیم نشد ک نشد و هر۵۰۰تومن خرج شد تازه روشم گذاشتیم.خداروشکر یخچالمون پر شد حالا دیگه باید عماد پول جمع کنه برای شهریه ی دانشگام تاببینم چ گلی زدم ب سرم

حالا بگم از دیروز

صبح صفورا اومد خونمون 

ناهارموندو بعدظهر مجبور شد ب دلایلی بره خونه 

بهم گف بیا باهم بریم خونمون 

بی میل نبودم اما بخاطر عماد دودل بودمو گفتم ن 

بعد ک رفتم باعماد حرف زدم خودش گف برو خونشون حالوهوات عوض بشه اگه شب شد دیگه نیاد همونجا بمون با اسنپ خطرناکه نیا.

زودی زنگیدم ب دوستمو گفتم برگرد بیا ک باهم بریم 

اونم ذوق زده برگشت 

رفتیم خونشون 

خونشون تو روستاس 

باغ دارن 

انواع میوه ها 

حتی پیاز و بادمجان کاشتن 

ذرت ،خیار،الوچه ،فلفل سبز،لوبیا،هلو،شوید،گوجه ،خلاصه بگم همه چیز کاشتن و ازهمشون چیدیم و  بهم دادن دلتون نخواد 

شب شده بودو من نمیتونستم با اسنپ بیام.اولین شبی بود ک دور ازعمادبودم 

ولی اونجا چون شلوغ بود هی حواسم پرتشون میشد.

کلی حرفو خنده 

۴تا دخترن 

منم بودم شدیم۵تا 

خوش گذشتو صبح بیدارشدم اسنپ گرفتم اومدم خونه 

همین دیگه 

اینم شرح حاله این دوروزم

 

 

 

 

296

پنجشنبه

صبح خونرو مرتب کردم کارامو کردم بعده ناهاریکم خوابیدیم بلدم بیدارشدم وسایلارو اماده کردم تاساعت۱۰نیم منتظرموندم همسر و دوستامون بیان 

عماداومد سریع دوش گرف اماده شد دوستامونم رسیدن وسایلاروگذاشتیم توماشین و حرکت کردیم

ساعت نزدیکای۱ بود ک رسیدیم ویلای انزلی 

وسایلاروگذاشتیم بعدازبیس دقیقه منودوستم شروع کردیم ب کتلت درست کردن 

ساعت۲بود ک اماده شدوشام خوردیم .

تا۵صبح بیداربودیم حرف میزدیمومیخندیدیمو والیبال میدیدیم.

 

جمعه تاساعت۱۲ظهرخوابیدیم وقتی بیدارشدیم صبحونه مختصرخوردیمو بعدم نشستیم ب پاسور بازی کردن 

تا۲بازی کردیم بعدم رفتیم سره کبابه ناهار 

هرکس ب کاری مشغول بود 

کبابا اماده شد و خوردیم 

ساعت۴ وسایلامونوجمع کردیمو رفتیم سمت دریا.

بزور بردنم تواب با پیراهن ساحلی و مانتو و شال!!!!

متنفرم ازخیس شدن بالباس ولی مجبور بودم 

رفتیم تواب خوش گذشت ولی.

عماد کلی ذوق کرد ک برای اولین بار رفتم تو اب 

همیشه تنهامیرفت 

بعدم با کلللللی سختی لباس عوض کردیمو منم هی غرمیزدم 

هندونه خریده بودیم قاچ کردیمو همونجور سرپا پیش ماشینخوردیم لبولوچمون هندونه ای شد کلی هم میخندیدیم ادماییم ک دوروبرمون نشسته بودن هم میخندیدن .ساعت ۸نیم رسیدیم خونه 

عماد س یع دوش گرف رو مبل خوابش برد ولی من تاساعت۱۱شب یک دقیقه هم ننشستم

دوبار لباسشویی لباس شست پهن کردم ظرفای توراهو شستم گذاشتم سرجاش وسایلارو جابجا کردم جارو برقی زدم کل خونرو

مرتب کردم همه چیزو.اخرشم حموم کردم 

بعدعمادبیدارشد چای خوردیم ساعت۲خوابیدیم 

عماد۶نیم منم ۷ نیم پاشدم 

عمادسرکارمنم سرکار 

ساعت یکربع ب دو رسیدم خونه کبابه دیروز بود برنج گذاشتم ناهارو خوردیم 

یکم خوابیدیم عماد رفت فوتبال منم توخونه تنها موندم 

استراحت کردم 

البته اگه شستن کابینتا و جمع کردن وسایلای اضافی خونه و مرتب کردن لباسای دیروز استراحت کردن حساب بشه خخخخ.

اینم ازین چند روزمون

تولد امام رضاست

انقد از دیروز گریه کردم 

باهر عکسی ک پخش میشد گریه کردم

ینی میشه برم پیشش؟

اینم عکس شامه پنجشنبمون

 

295

جووووونم براتون بگه از پنجشنبه

پنجشنبه صبح پاشدم خونرو مرتب کردم ناهاردرست کردم .حموم کردم شوهرم ۲نیم اومد ناهاروخوردیم ظرفارو شستم یاعلی مدد مارفتیم سالن 

ارایشگره سالنمون ابروهامو درست کرد منتظره مشتری نشستم 

چون کنکورش دیر تموم شد دیگه نتونس بیاد 

منم ب ارایشگرمون گفتم موهامو سشواربکشه صاف کنه

ارایش کردم لباسمم پوشیدم منتظرموندم تا شوهرم بیاد دنبالم ک بریم 

ساعت۸شد شوهرم زنگید گف ماشین وسط راه خراب شد!!!!!!

تاساعت یربع ب ده طول کشید شوهرم گف ماشین درست نشد 

بادوستم میام دنبالت ک بریم خونه 

تا نشستن تو ماشین ک بیان زارت یه ماشین ازپشت میزنه ب ماشینه دوستش 

کلی دنگو فنگ 

ساعت۱۰ربع میرسن 

وسط راه عماد ب باباش زنگ زد اون گف ک ماشین درست شده

رفتیم ماشینوگرفتیم حالا ادرس نداشتیم!هی میزنگیدیم ب دوستش گوشیش در دسترس نبود.تایکربع فقط زنگ زدیم.بعدش ک ادرسو گرفتیم تایه خیابونو رفتیم  یهوگفتم عماد نریم 

الان ساعت یازدهوربعه ادرسم ک دقیق نمیدونیم تابریم تولدتموم شده.

دیگه امشب نحس شد ولکن.

دوباره برگشتیم کالباسو وسایل خریدیم ماشینو دادیم باباش مارو رسوند خونه شام خوردیم خوابیدیم

جمعه ساعت۸نیم صبح بابای عماد زنگ زد!!!!!

ک پاشو با مبین برو استخر !!!!!!!

اصلا هم رعایت نمیکنن ک روز جمعس شاید بخواد با زنش باشه 

عصابم خورد شد ولی جلوی خودمو گرفتم حرف نزدم.

منم ساعت ۱۱رفتم سالن تاکار مشتریمو انجام بدم

ساعت۲ بود ک رفتم خونه مادرشوهرم ناهارو خوردیم 

بعدظهرم خوابیدیم یکم

غروبم لباس پوشیدیم ارایش کردم رفتیم دنبال دوستم رفتیم عقد

خیلی جشن شلوغی بود.تقریبا ۸۰ درصدشونم با مانتوشلوارو روسری بودن 

واس همین شدیدا تو چشم بودیم .

وقتی رقصیدیمو اومدیم ک بشینیم نگاها همه ب ما بود!خجالت کشیدم و هزاربار دوستمو لعنت فرستادم ک وقتی جو اینجوریه برای چی بهم گف همه لباس میپوشن همه میرن ارایشگاه.هرچند ک من لباسم کاملا پوشیده بود 

استین بلند شلوار مشکی ک بلوزم بلند  روی شلوارم بود .تنها چیزی ک خودنمایی میکرد موهام بود.ک دوتا خانومی ک میرقصیدن ب هم میگفتن موهاش چ خوشگله.خخخخخ اعتراف میکنم ک دیگه دلم نمیخوادموهامو کوتاه کنم.

(حالا یه عده میان میگن گناه کبیره کردی.حیف نیستو فلان.اقا من میخوام تو جهنم باشم شما برید ب بهشت برسید)

شبم ک ماشینو بردیم خونه مادرشوهرم 

مادرشوهرم بزور بهمون شام داد تازه بزوووورم میخواس شب نگهمون داره ک من مخالفت کردم.اسنپ گرفتیم اومدیم خونه.

اصراره بیجا و زیاااااد عادت همیشگیشه 

اوایل کوتاه میومدم ولی الان نه.شوهرمم خوشش نمیاد از اصرار هزاربارم گف ک اصرار نکن توهرچیزی مامان.ولی تو کتش نمیره.

امروز صبحم همشر نون تازه خرید اورد صبحونه خوردم اشپزخونه رو مرتب کردم الانم دارم میرم ناهاردرست کنم.

اینم از پنجشنبه جمعه

294

دیروز دوستم زنگ زد ک جمعه عقدمه!

امروزم دوسته عماد زنگ زد گف تولده دوستدخترشه پنجشنبه مام دعوتیم!

مونده بودم چی بپوشم 

لباسای قبلیم تکراری بودن 

مناسب تولدو عقدم نبودن

امروز رفتم یه شلوارمازراتی مشکی با یه شومیز سفید خریدم 

برای عمادهم بزور یه جلیقه ی اسپرت و یه شلوار اسپرت خریدم

حالا فردا تولدو بریم ببینیم چخبره

اگه پدرشوهرم کوفتمون نکنه قبلش ک میدونم حتما خواهد کرد

اخه شوهرم ۶صبح میره تا ۲نیم بعدمیادخونه ۸شب میره تا۱۱ 

فردا باید شیفت دومشو نره تابریم عروسی 

میدونم پدرشوهرم قبلش بخاطر نرفتنه عمادو گرفتنه ماشینش کلی باید تیکه بندازه و خلاصه کوفتمون کنه.خودمو اماده کردم.از اول ازدواجمون همینطور بوده.

بدبختیاینجاس فردابعدظهرم مشتری دارم ازون مشتری پشمالوها ک کللللی انرژی ازم میگیره و کلی عرق میکنم

موندم چیکارکنم 

از یه طرف ابروهامو باید تمیزکنم 

از یطرفم موهامو سشوارکنموارایش کنم

مشتری هم این وسط 

چند وقتیه هی دلم میخواد بینیمو عمل کنم 

برم سولار

لیفت مژه کنم

وحتی پیشونیمو بوتاکس کنم!

همش تاثیراته بچه های سالنه.

انقدی ک ازین کارا میکنن ادم دلش میخواد

سولارو خیلی دوس دارم .دوس دارم شکلاتی شم ولی عمادمیگه نه یه کلام.

میگه سیاه خوشم نمیاد سفید خوبه.

من ولی برعکس شکلاتی دوس دارم خوده عماد شکلاتیه پوستش بهش حسودیم میشه خخخخخ.

یسوال

چیکارکنم ک دیگه خونه رو نسابم؟!همش درحال تمیزکردن خونم!

خسته شدم دیگهش

 

293

پنجشنبه ب خواسته همسر باروبندیلو بستیمو رفتیم سمت قلعه رودخان 

همراه دوستم و مادرشوهر و برادرشوهر 

تجربه ثابت کرده ک هربار با مادرشوهر بیرون رفتیم قشنگ رید ب اون بیرون رفتنمون و ایندفعه هم مستثنی نبود.

اول ک زنگ زدیم گف بابا چجوری پیاده بره تا مغازه؟حالا راهه مغازه تاخونشون باماشین ده دقیقس.و پدرشوهراعتراضی نمیکنه وقتی ماشینوبرداریم ببریم.

بعدگف وای ساعت۳ بریم؟زوووده گفتیم باید بریم ک راهو پیداکنیم اولین باره میرفتیم فوشه.بلدنبودیم راهو.فوشه یه جای سرسبزو ارومه ک کلی رودخونه داره ادم کیف میکنه.سمت قلعه رودخانه.

بعد گف وای من سردرد میشم...کلی بهانه اوردو من راضیش کردم بیاد!درواقع خریت کردم.

شوهرم گف مامان ۳ اماده باشیا.رفتیم دیدیم بله هنوز حتی جوراب نپوشیده.

ناهار ماکارونی پخته بودم ک برادرشوهرمم خونمون بود از اونجایی ک بچه ی لوسیه نخورد طبق معمول هرچی مامیخوریم اون نمیخوره.بایدغذا مجزا باشه.

بهانه اورد ک برای مبین غذا اماده کنم بخوره ضعف میکنه.بعد هی الکی اینور اونور دوید و اخرسر ساعت۳نیم ب زووور حرکت کردیم.

از اول تااخره راه جملاتی مثل اروم برو مواظب باش وای اونور نرو .بابا نیومده .حواس بابا الان پیش ماست.دور نرو.عه اونجا نرو دوره .الهم صل ا..... .خدایا خودت رحم کن...... رو تکرار کرد.انقدر تکرار کرد ک نزدیک بود منو شوهرم دعوا کنیم باهم عصابم خورد شده بود میگفتم نمیخوادبریم اونجا همین رشت بریم بگردیم....

رسیدیم فوشه.

تا وسایلارو پهن کردیم خداااااشاهده من تا نشستم گفت زود حرکت کنیم بریم شب اینجا گرگ میاد!!!!!!!!!گررررگ😐اخه لعنتی بزار بشینیم اخه بعدددد بگو این چرتوپرتارو.

تو خیلی چیزایی ک اصلا بهش مربوط نیس دخالت میکنه اظهارنظرمیکنه بعد اخرسر میگه من نمیتونم تو زندگیتون دخالت کنم.حرف بزنم میشه دخالت!!!!خب تو ک حرفتومیزنی پس چرامیگی دخالت نمیکنی؟؟؟؟

انقد اینجور رفتارارو ازخودش نشون داد ک دوستم میگف وای سوگند من استرس گرفتم از بس فاز منفی داد.

تا نشستیم گفت زودبرین اب بزنین کباب درست کنیم بریم!!!

انقد حرصی شده بودم ک قیافم دیدنی بود .

اونروز با زهرمارکردنه مادرشوهرم گذشت.

فرداش ک جمعه بود زور گفتن بیاین خونمون بریم بیرون

ایندفعه پدرشوهرم بود.مادرشوهرم اصصصصلا یه کلمه حرف نزد 

ازون عصاب خوردکنیای روز قبل خبری نبود و این منو دیوونه میکرد.

ولی پدرشوهرم از اول گیر داد ب شوهرم تااخر

ب شوهرم گفتم بعد با بیرون اومدن باخانوادت مخالفت میکنم میگی چرااینجوری میکنی حالاخودت ازدیروزدیدی؟

ساعت۴رفتیم ۸هم اومدیم رشت و برای اولین بااا  پدرشوهرم گف بریم خونه ی شما!

میگم اولین بار چون همیشه یا ما اصرار میکردیم بیاین یا مادرشوهرم اصرارمیکرد ک بیان.

خیلی خسته بودم ولی اومدیم خونمون تندتند کوکو سیبزمینی درست کردم سفره چیدم وسایلارو جابجا کردم 

میخواستم مرغ درست کنم ولی پدرشوهرم گف عصرونه خوردیم گشنمون نیس.

دیگه بعده شام چای و حرف و بعدشم رفتن.

این چند وقت خیلی خسته شدم

صبح دانشگاه ظهرمیومدم ناهار بعد تمیزکردن خونه بعد سالن تا۹شب

کل روزم پر بود 

دیروز رفتیم بازار یه شلوارخریدم با کتاب کژال از ماندانا مودب پور

پدربزرگه عماد گف هفت میلیونشو ک برای خرید خونمون قرض داده بودو میخواد 

 

فردا اخرین امتحانمه.

دوتاامتحان

۸صبح و ۱۰نیم صبح

خب برم ب کارام برسم

اینم عکس پنجشنبه.فوشه.عکس درست حسابی نگرفتم حاله عکس نداشتم

292

یه سوال 

وقتی میبینیت خودتونوطرف مقابلتون پول ندارین چرا فکرازدواج ب سرتون میزنه اونم تواین وضعیت مملکت؟!

واقعا برام جالبه ک پسره تو هایپرمارکت کارمیکنه باماهی۱تومن حقوق 

دختره تو لباس فروشی کارمیکنه باماهی۵۰۰تومن

پدرمادره پسره هم از همون اول گفتن ما پول نداریم کمک کنیم 

پدرمادره دخترم ک هیچی کلا اوضاع بسیار نابسامانی دارن 

بعد این وسط این دونفر فکرازدواج ب سرشون میزنه.

ن پول نشون ن پوله حلقه ی ساده 

ن پول محضر ن پوله حتی گل و شیرینی بعد میگن ازدواج ازدواج

بابا بخدااااا ازدواج اسون نیییییست 

پشتیبان نداشته باشی شوتی 

کاره خوب نداشته باشی شوتی 

چقدر نخوری؟چقدرنپوشی؟چقدر از ارزوهات چشم پوشی کنی؟

نمیشه بخدا نمیشه.

تامیای دوتا راهنمابی کنی بدشون میاد قیافه میگیرن 

درسته ادم نباید دخالت کنه توزندگیه مردم ولی وقتی میبینی داره طرف میوفته توچاه چطور جلوخودتو بگیری ک نگی داری میوفتی؟

تورو خدا دل ب ماهی۱ تومن حقوق نبندین 

نصفه اون ۱تومن پول اب و برق و گازتونه 

همه چیز گرونه 

ماکه پارسال ازدواج کردیم امسال مث خر گیر کردیم توگل حالا شماها ک امسال میخوای شروع کنین وای .......اخه دوستای من یکی دوتانیستن ک 

۴یا۵نفرن ک دارن همینکارو میکنن 

درسته خدامیرسونه ولی خدا دیگه همرو نمیتونه برسونه ک عزیزمن

کمترغربزنم؟باشه 

جمعه رفتیم عروسی 

چه عرووووسی ای؟!باپنکه سر کردیم😑فک نکنین کولر نبودا چرا بود 

ولی روشن نمیکردن😐من قشنگ موش ابکشیده شده بودم و فحش میدادم😑طاقت گرمارو اصللللللا ندارم 

این روزا ک خیلی زیاد گرمه کلا با اسنپ تردد میکنم 😐

خدا پدره کسی ک اسنپو اورد بیامرزه خوب کاری کرد لااقل برامن.کاری ب حاشیه هاشم ندارم.

خونه یه تمیزیه اساااااسی میخواد 

ازونا ک کل خونه زیرورو میشه.

اخه ک چقد وسواس بده.

خونه تمیزه ها ولی تا هرماه گردگیریه حسااااااابی نکنم حس میکنم خونه کثیفه 

حموم هم ک هرهفته دوبار دارم با سفید کننده و انواع اقسام پاک کننده ها میسابم فک میکنم همین روزاس ک کاشیا بیوفتن 😑

دسشوییم ک نگم براتون هربارمیرم میشورم😐😐

این چند وقت یکم سرم شلوغه امتحانو مشتری باهم جمع شدن صبح میرم شب میام 

خوابم کم شده 

صبحا ب زور بیدارمیشم 

شبا هم بزور میخوابم 

ازدیروز تاحالا همش خوابه بابامو میبینم!بازنمیدونم چ غلطی داره میکنه.

یسری از دوستا اومدن گفتن عکسمونو ندیدن دوباره گذاشتم

عکسمو میزارم تو ادامه مطلب رمز هرکی خواس بگه

خب دیگه من برم ناهارو درست کنم بعدم حاضرشم برم سالن