فرش دوغی

دیشب عماد دوغ از دستش در میره و میوفته بووووم میترکه رو فرشا .اولش عصبانی شدم ولی بعدش گفتم حالا بدم نشد فرشا احتیاج ب شستشو داشت میخواستم عید بدم قالیشویی ولی حالا ک اینجوری شد زودتر میدم.

امروز صبح برای السا اب پرتقال گرفتم تولیوان ریختم دادم دستش ولی نتونس تعادلشو حفظ کنه و بازهم بووووم افتاد روفرش🤣

فک کنم فرشه دیده قراره بره حموم گفته یکم بیشتر کثیف شم حمومه حال بده بهش 😂

حالا قراره تاساعت ۵ بیان ببرن .گفتن۳روز طول میکشه تا تحویل بدن بااین اوصاف یلدا بدون فرش خواهیم گذراند😁

مادرشوهر سرما خورده نمیشه یلدا بریم اونجا

مامانع خودمم ک رفته دوباره سرکار و قهریم

دوستامونم ک هرکدوم میرن خونه باباماماناشون

بااین تفاسیر ما خونه تنهاییم و تنهایی میوه و اجیل میل مینماییم😉

یلداتون مبارک

مهمونی اخرهفته

یکسالی هست ک انرژی منفی باهامه

نمیدونم چرا هرکار میکنم رفع نمیشه

امشبم کلی انرژی منفی دارم ،کلی حس بد، کلی افکاربدو منفی

کل روز سعی میکنم اروم باشم ،خودمو مشغول کنم ب کارو مهمونایی ک امشب داشتم(ممدو خانومش) ولی اخره شب وقته خواب هجوم میارن

اخره شب باخستگی زیاد میخوام بخوابم چشامو میبندم ،زور میزنم فکرو خیال نیان سراغم،سعی میکنم همش بگم ولشکن فکرنکن ب چیزای خوب فکر کن اصن بگیر بکپ واس چی میخوای ب فلان چیز فکر کنی؟یکم بیخیال باش نسبت ب مسائل ولی بازم میبازم

اه حالم بهم میخوره از این نوع افکار

چرااینجوری شدم؟اصلا از کی اینجوری شدم؟ازکی ب یه دختری تبدیل شدم ک هیچی خوشحالش نمیکنه؟!اگرم خوشحال باشه برای دقایق یا نهایتا ساعاتی ادامه داره

جوابشو نمیدونم

تراپی؟فعلا پولش نیس

سعی و تلاش؟میکنم ولی بیفایدس

دیشب باعماد رفتیم kfc مورد علاقم ،مرغ سوخاری خوردیم

کلی بهم کالری اضافه شد ولی اهمیت نداره .

چاق میشم؟مهم نیس .تنهاچیزی ک فعلا این روزا حالمو خوب میکنه غذاس .ب درک بزار بشم خرسه تپل

از چندوقت دیگه میخوام برم باشگاه بلکه هم روحیم خوب بشه هم اندامم .حداقل لاغر ک نمیشم چاقتر نشم

۲۲آذر

اینکه بخوام یسری افراد رو از زندگیم حذف کنم سخته اون هم اونایی ک بهم خیلی نزدیکن

اماخب میدونم ک حذف کردنشون ب نفع منه و برام ارامش میاره

اینکه بتونم یا نتونم رو زمان مشخص میکنه اما امیدوارم ک بتونم.

از دیشب خیلی ناراحتم و این ناراحتی از جانب شخص نزدیکه زندگیمه (عماد نیس) هرکاری میکنم ناراحتیه رفع نمیشه اخه اولین بار نیس

همه و همه باهم جمع میشه و ب این نتیجه میرسم ک بقول معروف دستم نمک نداره

ام ار ای

۴سالی میشه ک میگرن دارم

یکساله اخیر شدیدتر شده بود و این چندماهه اخر ب اوج خودش رسیده بود علاوه بر اون دست راستم دچار گز گز و بی حسی میشدسمت راست سرم وقتی زبونمو ب سقف دهنم میزنم درد میگرف

ترسیده بودم شدید از اینکه تومور باشه

پنجشنبه و جمعه یسره گریه میکردم از اینکه من بمیرم و السا بی مادر بشه میترسیدم

شنبه هرجور بود از یه دکتر نوبت گرفتم ساعت۳ رفتم ویزیت برام ۳نوع ام ار ای از مغز و گردن نوشت

۵تا مرکز تصویربرداری رو رفتم همه گفتن وقت ندارن

هرجور بود ساعت ۹ یه مرکز تصویربرداری پیداکردم ک همونشب ام ار ای بشم.خیلی میترسیدم از دستگاه ام ار ای

۳سال پیش انجام داده بودم شبیه قبر بود

اینبار ۲۵ دقیقه تو دستگاه موندم ولی خداروشکر اصلا ترس نداشت چون دستگاهش روشن بود توش نور روشن بود

تاصبح نخوابیدم ازاسترسه جواب.یکشنبه ب زور ازمنشی وقت گرفتمو رفتم .

دیسک گردن خفیف ،میگرن شدید،سیاهرگه سرم ،هم دچارمشکل شده

دوتا قرص واس میگرنم داد و گف برو دوهفته دیگه وقتی جواب کتبی ام ار آی اومد برام بیار تا برات دوز فیزیوتراپی و قرصای مربوط ب سیاهرگت رو مشخص کنمو بنویسم .

خداروشکر که چیز مهمی نیست خداروشکر ک خدا بهم لطف داشت.

ولی این چند روز واقعا روزای جهنمی رو گذروندم

این روزا و موقعتهارو برای دشمنمم نمیخوام.

بای بای  پوشک

۲۷آبان ۱۴۰۲

۱۸روز مونده ب تولد دوسالگی السا

شروع کردیم ب خدافظی با پوشک (البته اصلا عصاب پوشک گیری نداشتم ولی بزور شروع کردم گفتم الان بگیرم دیگه راحتشم)

خلاصه ک بعده ۱۰ روز السا یاد گرفت ک جیش چیه و چجوری انجام میشه و الان دوباره ک خودش بهم میگه جیش داره .

خداروشکر السا فقط تو شلوارش حدوده ۵ یا ۶ بار جیش کرد ک سریع عوض کردمش و شستم ینی رو فرشو رو مبلو ....نکرد کثیفکاری نشد و من تقریبا راحت شدم.

همچنان خودم هر یکی دوساعت (بسته ب میزانه خوردنه مایعاتش)میبرمش دسشویی .

شب پوشکش میکنم ک اونم تا صبح خشکه وقتی بیدارمیشه میبرمش دسشویی و کارشو انجام میده خداروشکر.

پی پی هم وقتی داره خودم میفهمم خودشم علامت میده و میبرمش دسشویی سریع اونم تو دسشویی انجام میده🥰

هنوز مونده تا کامل یادبگیره خودش بره دسشویی ولی تقریبا ۵۰ درصد راهو رفتیم .خیلی خوشحالم خیلی زیاد

خوشحالم ک الان شروع کردم و نتیجه گرفتم

این مرحله رو هم باهم داریم پشت سر میزاریم عشقه کوچولوی من ❤️

خیلی دوستت دارم

بوی تنت بوی لباسات خوشبو ترین عطره دنیاست برام❤️

داری بزرگ میشی قلب مادر

خیلی برات ارزو دارم

خیلی کارا داریم ک باهم انجامش بدیم ❤️

قول میدم تا زمانیکه خدا بهم لطف میکنه و زنده نگهم میداره پشتت باشم و توهمه ی مراحل زندگیت کمکت کنم

تا جون تو بدنمه پشتتم ونمیزارم کسی اذیتت کنه❤️

پ.ن

پنجم اذر یعنی یکشنبه بردمت برای عکسه تولدت توی اتلیه تولد دوسالگیت

زندگی سگی

همیشه خداروبرای هرچیزی ک بهم داده شکر کردم و میکنم.

تو بدترین شرایط هم ک بودم یادآوری وجوده خدا ارومم میکرد

میدونم ناامیدی افکار شیطانه ولی الان ناامیدم

تلاشمو میکنم ک اروم باشم امیدوار باشم ولی بی فایدس.

مشکلات مالی و خانوادگی ب کنار از طرفی الساهم تمام انرژی و توانمو گرفته

انقد بهش فکر میکنم ک مغزم درد میکنه

وزنگیریش افتضاحه ،غذاخوردنش افتضاحه،پروتئین گاوی همچنان با تمام قوا باقی مونده ،الانم ک یکماهه یبوستش شده مایه ی دق من

هروز ک بیدارمیشم از صبح تاشب فقط چیزای ملین میدم بهش هرچی بگی امتحان کردم از انجیر و زردالو و پرتقال و روغن زیتون و سبزیجات و ..... بگیر تا شیاف گلیسیرین وپدی لاکت وتنقیه با روغن زیتون

ک البته فقط شیاف گلیسیرین بسیار اثر بخشه درجا روده هاش ب کار میوفتن ولی خب بسیار دردناک همراه با زور و گریه و درد ک من خودمم پا ب پاش میشینمو گریه میکنم

السا دوتا دکتر داره یکی فوق تخصص گوارشه یکی هم متخصص اطفال

ب متخصص اطفال زنگ زدم گف ما برای بچه های زیر سه سال هیچ دارویی نمیدیم باید با رژیم غذایی و روغن زیتون و گاهی شیاف گلیسیرین اوکی کنیش

حالا امروز دارم میرم پیش فوق تخصص گوارش نوبت بگیرم ک ببرمش ببینم اون چی میگه ک البته اون هم حدااکثر یکماهی طول میکشه تا نوبت بده .

میدونم ک یکی از دلایلش پروتئین گاویه ولی خب این حساسیت همیشه بوده چرا الان اینجوری یبوست شده؟!

یکی دیگه از دل مشغولیهای این روزام از پوشک گرفتنشه ک موندم چ مدلی شروع کنم از شما چ پنهون فعلا عصابشم ندارم ولی خب دلیل نمیشه ک توفکرش نباشم

دلم میخواد چشامو ببندم باز کنم ببینم السا حداقل کلاس اوله

پست کوتاه

دیشب اتفاقی ک باید میوفتاد افتاد،

بعدازچندسال فکر کردن راجبش بالاخره انجامش دادم و راضی و خوشحالم از اینکه عملیش کردم .هم من هم عماد.

متاسفانه نمیتونم بگم ک چی بوده

اوضاع مالی ب شدت خرابه ولی میدونم خدا کنارمونه و کمکمون میکنه نمیزاره شرمنده ی کسی بشیم.

امروزم کارای سند خونه ک گیر کرده بود حل شد بعداز دوسال و ما واقعا خوشحالیم بالاخره کلا خورد ب ناممون.

سر دردم از دوروز پیش شروع شده و دوباره ب اوج خودش رسیده جوریکه باز نگه داشتن چشام برام سخته .

دیروز رفتیم برای ایدا لباس عروس انتخاب کردیم و روز خوبی بود عروسیشون نزدیکه و هممون استرس داریم .

این روزا همه ی حسای خوبو بد همراهمن

گاهی حالم خوبو پرانرژیم گاهی اصصصلا حوصله ندارمو دلم نمیخواداز جام پاشم.

خدایا بابت همه ی چیزایی ک دادی شکرت

شغل

بعداز فروختنه مغازه ی پدرشوهر عماد رسما بیکارشد

تواین چندماه ۳ جا مشغول ب کار بود ک هرکدومش یجور اذیت کردن یا حقوق ندادن یا قراردادنکردن یا حقوق خوب نبود

الان تو یه شرکت پخش کارمیکنه بعنوان مامورپخش.کارش خوبه سبکه ولی خب حقوقش کم.البته ک هنوز یکماه نیس ک کارمیکنه اینجا و هنوز وقته حقوق نشده.

چندروز پیش رفتیم یجا برای فرم پرکردن همونجاهم باهاش دونفر مصاحبه کردن ظاهرن خوششون اومد. کاره خیلی خوبیه درامد بالا داره. اگه قبولش کنن خیلی خوبه

گفتن فردا زنگ بزن ببینیم چیکارمیتونیم بکنیم.حالا ببینیم فرداچی میگن.

از لحاظ مالی ب شدت تو سختی هستیم برای ما ک کلی خرج میکردیمو عشقو حال،الان خیلی سخته اوضاع برامون

بعداز سند زدن ماشین اوضاع روحیم خیلی بهتر شده اما مشکله کاره عماد روعصابمه

نمیدونم چرا هرمشکلی رو حل میکنیم یکی دیگه از یجا دیگه میزنه بیرون دقیقا از اذر ماه

بالاخره سند گرفتم

بعداز ۸ ماه در ب دری ،گریه، غم، اشک، آه سه شنبه ۱۴۰۲/۶/۲۱. بالاخره سندماشین رو تونستم بگیرم.برای تعویض پلاک هم نوبت گرفتم یکشنبه ساعت۹صبح برم و کارو تموم کنم.

خدامیدونه تواین ۸ ماه چیا ب سرم اومد

چقدر گریه کردم برای ماشینه از دست رفته،برای مشکلاته سرراه ،برای حرفای دیگران،چقدرضرری دادیم چقدعذاب کشیدیم.

پرایدخودمون رفت،پرشیا رفت و اخرش بازم تونستیم پراید بگیریم ک خداروهزاربارشکر میکنم بابتش .حداقل سرمایمون از دست نرفت و ما بدونه ماشین نموندیم.

انقدری بهم فشاراومده بود ک رفتم دکتر عصاب ،انقدری فشار روم بود ک بیس چاری دعوا داشتیم توخونه،دعواها رو السااثرگذاشته بودو مدام جیغ میکشید

خدایا ممنونم ک این مشکل رو هم حل کردی گرچه خیلی خیلی خیلی سخت بود اما ممنونم ک بالاخره حلش کردی .

از شانس بد همچین ک خوشحال بودم برای حل شدن این مشکل یهو همون شب ویروس گرفتم ،این ویروس جدیده ک اسهال استفراغه.دیشب سرمو امپول زدم تا ظهره امروز خوب بودم دوباره بیحالی اومد سراغم انقد بیحالم ک چشمام باز نمیشن نمیتونم راه برم ضعف دارم.

فقط دعامیکنم السا نگیره همین.

ما بزرگیم میتونیم تحمل کنیم اما السا خیلی بچس جون نداره همین یذره وزنی ک تلاش میکنم بیاد بالا یهو میادپایین با مریضیش.

رعایت میکنم بلکه نگیره اینبار رو.

مامانم از کار کلا اومده بیرون اومد خونمون و عمادنمیزاره بره خونه ی خودش. یکماهی میشه ک اومده.

خدایا شکرت ک مشکلمون حل شد

راستی شنبه رفتم و بالاخره بعداز چندین سال موهای بلندم رو کوتاه مدل باب زدم و خیلی راضیم.خیلیا گفتن موهات حیف بود اماخیلی بهت اومده و خوشگل شدی.خودمم خیلی خوشم اومده و خیلی راحت حموم میرمو میام

نیازمندیها

یه فنجون قهوه یه هوای خنک و بارونی یه کتاب رمانه قشنگ

فکری اسوده از هرخیال ،نیازمندیهای من توی این روزهاست .

خسته شدم از بس توهر مرحله از کارهام گره های بیخود میوفته

خسته شدم از تلاش برای یه مشکلی ک ۷ ماهه همش ادامه داره

انگاری ن قصده تموم شدن داره و نه قصد حل شدن

هرکاری میکنم همینطور بلاتکلیف میمونه شده اینه ی دق ،

شده درد بی درمون،شده غده ی سرطانی ، شده مشکله رو اعصاب،

خدایا منو نجات بده خستم خیلی خسته

یکم نگاه کن بهم به کسی برنمیخوره قول میدم