347

ب پایان امد این دفتر....

سال۹۸ هم گذشت 

اتفاقات تلخی افتاد برای کشورمون و هموطنانمون

این اخرام ک این ویروس لعنتی زندگی رو ب کام همه تلخ کرد

امسال عید مثل سالای دیگه نیس اما امیدوارم ب جبرانه شروعه بد یه پایان خوب در انتظارهممون باشه

سر سفره وقته تحویل سال دعا میکنم

دعا میکنم برای همه ی آدما 

برای همه ی بچه ها

برای همه ی حیوونا حتی....

دعامیکنم ک ارامش باشه توخونه ها

کسی طلاق نگیره 

کسی خیانت نکنه

کسی معتادنشه

همه ی کساییکه بچه میخوان خدا بهشون بده

دعامیکنم دعامیکنم دعامیکنم یه دعای ویژه و بابغض و چشمای پرازاشک برای سلامتی همه ی همه ی همه ی بیماران چ رو تخت بیمارستان چ توی خونه،

دعامیکنم برای خودم برای خودت و برای همه

خدایا ازت خواهش میکنم دیگه بغض نکنیم بخاطر اتفاقات تلخ،دیگه غصه نخوریم،دیگه هموطنانمونو از دست ندیم خدایا خیلی گناه داریم خیلی ،فقط تومیتونی کمکمون کنی بهت ایمان داریم و منتظره معجزه ایم.

امسال خونه خریدیم ماشین خریدیم زندگیمون رو روال بود،این وسط مطلا اتفاقات تلخ هم افتاد ک گذشت.ازت ممنونیم خدای خوبم.

دوستای گلم دوستای عزیزم دوستایی ک خاموشین ،دوستایی ک روشنین از همتون بابت همراهیه من بابت همراهیه نوشته هام بابت اینکه وقت میزاریدو میایدو میخونید حرفامو ممنونم 

انشالله همیشه همیشه همیشه تن خودتونو خانواده هاتون سالم دلتون خوش لبتون خندون ،زندگیتون رو روال باشه.امیدوارم تو این سال جدید ب هرهدفی ک دارید برسید و توهیچ شرایطی وجود خدارو فراموش نکنید.

سال نو مبارک و یه دنیا بوسه ب روی چشمهای زیباتون ک این پست طولانی  رو خوندین ❤

346

احتمالا کرونا دارم

#سینم چرکی شده تکو توک سرفه دارم،خلط پشت حلق دارم

بدن دردو خستگیو تب و اینا ندارم

 

 ب وقت ۲:۲۴ شب

عماد انقد ب کرونا فکر کرد که یهو استرس گرفت ساعت۲ شب بالا اورد 

توهم زده بود ک کرونا داره میگف لباس بپوشیم بریم بیمارستان 

سکته کردم 

الان بهتره 

خدایا من چ غلطی باید بکنم

ما چ غلطی باید بکنیم

بخدا اخرش روانی میشیم جای اینکه کرونا بگیریم

 

345

خس خس سینه دارم،درواقع عفونت ریه 

سرفه خیلی کمه ولی ترس برم داشته

همه میگن معمولیه چیزی نیس فلان چیزو درست کن بخور خوب میشی

اموکسی کلاو میخورم با گرمیجات.

دکترم ک نمیشه رفت اگه کروناهم داشته باشی میگن بروخونه خوب میشی.وضعیت رشت فوق العاده بده،توروخدا نیاین خواهش میکنم.

تب و اینا هیچی ندارم .ولی میترسم.خودم هیچی ،خانوادم ....

344

ملت عشق و چشمهایش 

اینودوتا کتابو خریدم 

سه روز دوستم صفورا ک صمیمیترین دوستمه اومد خونمون موند،انقد حرف زدیمو چرتوپرت گفتیم وخندیدیم ک کلا حالوهوام عوض شد 

انقد ب خودمون الکل زدیمو شستیم ک پوست دستمون رفت

در ب در دنبال دستکش و ماسک و الکل 

یه اشنایی دارم تا چند روز پیش ازون میگرفتیم اون دیگه براش بار نمیاد حالا نمیدونیم چیکارکنیم جای دیگم ندارن یا اگه دارن یدونه ای میدن 

مادربزرگم همونجوریه،نمیتونه پاشه،

توخونه یا دارم بشور بساب میکنم،یا خوابیدم و دراز کشیدم

کرونا اگه نگیریم قطعا زخم بستر خواهیم گرف ،تازه بعده کرونا باید بریم تو صف مطبای پوست باشیم بلکه پوست دستمون نرمال شه

شباهم میشینیم واکینگ دد میبینیم تازه شبام ک میخوابم کابوس میبینم 

کلا شب و روزای خوبی رو داریم نمیگذرونیم هممون

چقدر خوشبخت بودیمو ناشکر

این ویروسه موذیه کثافت حالو هوای عیدو برده 

بوی عید نیس بوی سَمِ

ن لباس خریدیم و ن قراره مهمونی بریم

ن حقوق اسفندماهو میگیریم و ن شورو شوق عید رو داریم 

همینجور نشستیم توخونه درودیوارو میبینیم.

رشت هم ک از امروز قرنطینه شد 

ولی چ قرنطینه ای؟

فقط مسافرا نمیتونن بیان مام نمیتونیم بریم

باید قانون بیاد همه بمونن تو خونه هاشون 

وگرنه هرکس برا خودش بره بیاد ک این بیماری همینجور میچرخه تو شهرمون هممونو میکشه 

سیاست بدجور رو مخمه بدجور

خدایا لطفا تمومش کن 

343

از یکشنبه ک مادربزرگم اونطوری شد بهم استرس وارد شد 

قفسه سینم سنگین شده و نفس کشیدن تاحدودی برام سخته

دیروز رفتم دکتره قلب ،نوارقلب گرف تبمم چک کرد گف از استرسه اینجوری شدی 

گفتم نکنه کروناگرفته باشم رفتم بیمارستانه مخصوصه کرونا.تبموچک کرد صحبت کردباهام گف بخاطر استرسه چیزی نیس علائمی نداری

حالا از دیشب تاالان احساسه تب دارم

انگاری تب دارم

توهمه ،انقد ک به این لعنتی فکرکردم اینطوری شدم

ولی بازمیترسم

عمادم حس میکرد تب داره ،قرص خوردیم 

وای خدایا من همون زندگیه چرتوپرته قبلیمو میخوام.لطفا خواهش میکنم این ماجرارو تموم کن،ب همون زندگی سگی راضی ایم.

میخوام امروز برم دوتا کتاب بخرم بخونم بلکه مغزه بیصاحابم درگیرشون شه

 

342

اوضاع خیلی بده 

مادربزرگم حالش خوب نیس

اوضاع قروقاطیه

از بیمارستان دوروزه اوردیمش خونه 

حافظش خوبه ،اما گاهی قروقاطیه برای خودش حرف میزنه

راه ک اصلا نمیتونه بره ،همونجا توجاش خوابیده 

غذامیخورد اما از دیروز غذاهم نمیخوره زیاد ،بزورباید بدیم بخوره

دوباره بابابزرگم صبح رفت پیش دکترش تو بیمارستان،دکتره گف اقا این دیگه همینطوریه فقط مراقب باشین فشارش نره بالا سکته نکنه دوباره ک اگه بکنه ایندفعه میره کمامراقب باشید زخم بستر نگیره....

هممون موندیم چ غلطی باید بکنیم

بابابزرگم بنده ی خدا خسته شد از بس گذاشتش رو کولش برد دسشویی

تازه گاهی هم توی شلوارش....

دعاکنیدتوروخدا....

341

دو سه هفته پیش بود ک مادرم گف بیا عزیز رو ببر دکتره استخون 

عزیزاستخوناش درد میکنه ،بااینکه داییم مجرده یه خاله هم دارم  ولی من اومدم وقتمو گذاشتم بردمش دکتر 

دکتر ام ار ای داد ازمایش داد گف وضعیتش وخیمه باید سریع درمان بشه.منم ب بابابزرگمینا انتقال دادم.ازونجایی ک بابابزرگم کلا ب دکتر اعتقاد نداره هی میگف نه ولکن الکی میگن من گفتم ن باید بره وضعیتش خوب نیس

ام ار ای موند برای یکشنبه شب ساعت۱۲ 

مامانم خونه ی مادربزرگم بود نگرانه مادرم شدم گفتم براش دستکش و ماسک ببرم  برای عزیزمم بردم گفتم امشب میخوان برن ام ار ای هیچی ندارن.

رفتم خونه ی مادربزرگم دیدم بابابزرگم حالش بده خوابیده ،داییمم نیس بیرونه.مادربزرگمو مادرم نشسته بودن ک با کی برن دکتر.گفتم بیاین من شما رو میبرم.

مامانم خوابش میومد گفتم بخواب منو عزیز میریم 

اقا ما رفتیم زودی نوبتش شد 

وقتی کار تموم شد یهو دیدم منو صدامیزنن رفتم دیدم مادربزرگم نمیتونه بلندشه از جاش.پاهاش بی حس بود 

با کلی زورو زحمت بلندش کردم بردمش تو ماشین.وقتی رسیدیم خونه داییمو بابابزرگمو مامانمو صدازدم اومدن تا وضعیتشو دیدن یهو داد فریاد راه انداختن و مادربزرگم بیشتر ترسید 

گلاب بروتون بیرون روی گرفت یهو استفراغ .....خلاصه حالش وخیم تر شد 

نمیتونس رو پاهاش بمونه ۴نفری دستشو میگرفتیم راه میبردیم 

باکلی زورو زحمت یذره حالش جا اومد ولی نمیتونس راه بره خوابوندیمش 

ولی تا صبح خودمون بیداربودیم ،

هی میگفتم ببریمش بیمارستان بابابزرگمو داییم میگفتن ن بخوابه خوب میشه 

میگفتم بابا این بدترمیشه ولی گوش نمیدادن.تواین گرودارهم هی میگفتم اینا نگن تقصیره منه ک بردمش ام ار ای 

نندازن تقصیره من 

داییمو بابابزرگم هی میگفتن چرا رفت دکتر چرا رف ام ار ای 

یجوری ک انگار مثلا شما بردینش دکتر

تافردا ظهرش خونه نگه داشتیم دیدم داره هی خمیازه میکشه گفتم این اکسیژن مغزش داره کم میشه بابا داره میمیره چرا نمیفهمین این داره میره کما ترسیدن ،با زورو زحمت اوردیمش توماشین ،امبولانس هم نمیومد بخاطر کروناهمه اماده باشه چیزای وخیمن.

بردیم بیمارستان بستری شد ازدیروز بیمارستانه 

گفتن چون فشارخونه بالا داره،وقتی رفت توی ام ار ای فشارش رفت بالا سکته مغزی کرد اگه زودترمیاوردینش دیگه نیاز ب بستری نبود و چ بسا میتونس راه بره،نخاعش ب مو بنده و احتماله اینو داره ک پاره شده باشه

بابابزرگم میزد توسرش گریه میکرد داییم گریه میکرد ما همه گریه 

الان بهتر شده خداروشکر ،میشناسه مارو حرف میزنه مث همیشه ،میشینه میتونه خودش غذا بخوره، پاهاش حرکت داره ینی بالاپایین میره ولی نمیتونه روپاش وایسه یا راه بره امیدواریم بهتربشه و بتونه راه بره،

عصاب هممون خورده تواین بازاره کرونا هی بیمارستان رفت امد میکنیم 

ب همه ماسک و دستکش دادم مدام ضدعفونی میکنم چیزایی ک استفاده میکنم  و دستهامو با الکل ۷۸ درصد

ایشالله ازین مرحله هم عبور کنیم 

مامانم یجا دیگه کار پیدا کرده نزدیک خونمون 

خیلی خوشحالم انشالله بتونه دوام بیاره

خدایا الان ک دارم پست رو مینویسم داره اذان مغرب پخش میشه ،ب بزرگیت قسم حال مامانبزرگمو خوب کن چراغ خانوادمونه.میدونی چقدر ارومه چقدر عذاب کشیدچقدر بدبختی کشید کمکش کن

۶۳سالشه

 

 

#۱۹:۳۴

 توفکراینم ک بتونم قبل از عید یچیزه کوچیک هم ک شده بخرم بدم به یه بچه ای نیازمنده و خوشحالش کنم

کاربشه

 

 

340

چند روزه در ب در دنبال ماسک و دستکش و محلول ضدعفونی کننده و الکل ۷۰٪هستیم ک از بین اینا متاسفانه محلول ضدعفونی گیرمون نیومد.

مدام درحال شستن دست و روبوسی ممنوع و بیشتر سعی در خونه موندن داریم.

من ک تعطیلم تا شنبه 

عمادمجبوره بره مغازه اونم با دستکش و ماسک و الکل سعی در ضدعفونی کردنو مراقبت داره

ب معنای واقعی ترسیدیم و در عجبم از مردم شهر ک انقدددددر بیییخیالن و همه چیزو ب شوخی و مسخره میگیرن

خودشون رعایت نمیکنن ما ک رعایت میکنیم یامسخره میکنن یا یجوری نگاه میکنن ک انگار جزام داریم یا چُسخُل مُسخلیم

امیدوارم هرچه زودتر این بیماری لعنتی سرنگون بشه 

امیدوارم ک کسی نمیره بخاطر این بیماری مضخرف

توروخداااااا مراقب باشین 

توروخدا نکات بهداشتی رو رعایت کنین

مسئولین ک کلا جفت پوچن حداقل خودمون حداقل کاری ک از دستمون برمیادو انجام بدیم تا ببینیم خدا چیکارمیکنه با زندگیمون

حالا ن اینکه کلا زندگیامون خیلی زیبا باشه ها نه فقط ترس از این داریم ک ازینی ک هستیم بدبخترنشیم.

میترسم از اینکه من ناقل این بیماری باشمو ب عزیزانم بدم

وقتی توچشای عمادنگا میکنم این روزا همش میترسم ک دیگه نتونم نگاش کنم ببوسمش یا بغلش کنم....میترسم این لحظات تموم بشه همش دلم میلرزه 

چقدر بده 

چقدر قدر زندگیامونو نداشتیم و الان تو لحظات سخت ب فکرش افتادیم ک چ چیزایی پیشمون داریمو قدرشو نداریم

 

هی میخوام خونه تکونی شروع کنم اما عصاب ندارم.حالا امشب ببینم میتونم اتاق خوابو شروع کنم یا نه فردا دست ب کارشم

از شهره شما چخبر؟

 

 

339

#کرونا

خدایا دیگه بااین منو امتحان نکنی یوقت!

حالا درسته درمقابل مشکلات مقاومم اما دیگه درمقابل این بیماری کسی جون سالم بدرنمیبره

خدایا لطفا عمادو هم خوب کن میترسم 

چند روز گلو درد داره البته الان بهتره ،سرفه های خشک داشت ک باز الان بهتره اما میترسم شدید

خدایا بخیر بگذرون 

خدایا دیگه طاقت این مشکلاتو نداریم ما ایرانیا 

خدایا فقط خودت میتونی ختم بخیر کنی کمک کن